یک روز در زندگی خانواده چهارم من در طی COVID-19


برای هفته های زیادی شایعه شده بود که مدارس باید نزدیک شوند تا سرعت گسترش COVID-19 کاهش یابد. من می دانستم که این اجتناب ناپذیر است و می دانستم که برای بهترین هاست. با این حال ، من هنوز باور نمی کردم که این اتفاق می افتد. روزی فرزندانم از روال معمول خود و دوستانشان جدا شدند. من از خانه کار می کنم ، و با تکیه بر آن لحظات کوتاه تماس بسیار بزرگسالان با بزرگسالان ، قدردانی از مکالمات خراب شده ای را که بین من و تیم دوستانم از مادر انجام شد ، تحقق بخشیدم. در همان روز به شوهرم نیز گفته شد كه وی تا زمان رفع محدودیت ها بیكار است و ما مطمئن نبودیم كه وی حق بردن دارد. مثل خیلی های دیگر ، هر آنچه را که مسلم فرض کردیم ، وارونه جلوه داد.

من آن روز در راه خانه پشت سر فرزندانم قدم زدم و سعی کردم اشک هایم را پنهان کنم. من تعجب می کردم که اگر من برای پردازش احساسات پیچیده ای که تجربه کرده ام و جریان بی امان سوالات مضطرب بدون پاسخ فوری در سرم می پیچد ، چگونه آنها کنار می آیند. COVID-19 برای همه ما طوفانی بود و احساس می کنم که عقب رفته ایم. من برای شروع کار از مادرم به خانه آمده بودم. دیگر امکان داشتن شغل یک شبه وجود نداشت و هنگامی که من دوباره در خانه مادرم شدم او را بازداشت کردند. دو فرزند من 7 و 6 ساله نیز در بسیاری از رفتارها عقب مانده اند. اینجا یک روز از زندگی ما در طول COVID-19 است:

6 صبح: بزرگترین ما برای بیدار کردن ما (من) است. او این کار را با ایستادن در کنار من و مانند قاتل زنجیره ای به من خیره خواهد کرد ، یا به آرامی پای من را نوازش خواهد کرد تا فکر کنم عنکبوتی به دنبال او می دود. امروز عنکبوت است و من در حالی که در هذیان خواب عمیق هستم ، سوگند را دفع می کنم. امیدوارم شوهرم پیشنهاد کند او را به طبقه پایین ببرد تا دوباره بخوابم. او نمی کند.

ساعت 8 صبح: کودک 6 ساله ظاهر می شود. با درخشش صورتش ، با تمام شکوه موهایش ، روی صندلی افتاد. ظاهراً 13 ساعت استراحت هنوز برای خواب آرام ما کافی نیست. من مجبورم با این اصرار مبارزه کنم که اجازه ندهم او فقط مورد علاقه من باشد ، به دلیل عشق مشترک ما به خوابیدن تا یک ساعت مناسب.

8:15 صبح: من گزینه های صبحانه سالم را ارائه می دهم ، بدون اینکه رد می شوند. با این حال ، پیشنهاد آنها فرایندی است که باید طی کنم تا بتوانم گناه خود را کاهش دهم ، وقتی آنها به طور حتم در طرف دیگر اتاق وافل هایی با حبوبات دارند. به محض تمام شدن صبحانه ، آنها یک میان وعده می خواهند. آهی کشید

9 صبح: در حالی که بچه ها تنقلات می خواستند ، من یک کار تکالیفی روزانه را که برای شرکت در آن با دقت تحقیق و آماده شده ارائه کردم. با شوخی ، ماه ها پیش وقتی بچه ها تصمیم گرفتند که هیچ قدرتی در این زمینه نداریم ، از تحصیل در خانه منصرف شدیم زیرا ما معلم واقعی آنها نیستیم. این که آنها والدین واقعی آنها بودند مشخصاً دلیل معتبری نبود. آنها در عوض بازی می کنند.

9.30 صبح .: بچه ها وقتی به iPad های خود نگاه می کنند ، تنقلات بیشتری می خواهند. آنچه در زیر می آید یک والی جالب است که در آن آنها تنقلات را از کاناپه می خواهند و من به آنها می گویم که آنها می دانند کابین میان وعده کجاست و خودشان می توانند آنها را بردارند. در حالی که این مکالمه در حال انجام است ، من برای انجام فعالیتهایی که امیدوارم مورد علاقه آنها باشد ، به اینترنت حمله می کنم که ممکن است زاویه آموزشی مبهمی داشته باشد. از آنجا که آنها رئیس من هستند ، آنها می دانند که من بعد از اینکه همه آنها را خسته کردم ، سرانجام به دنبال فعالیتهایی برای انجام دادن کنار خواهم رفت و از درخواست مداوم آنها برای میان وعده ها خسته خواهم شد و برخی از آنها را برای آنها می آورم. .

9:45 صبح: بله ، آنها برنده شدند. من به آنها میان وعده می دهم و بی شرمانه در حالی که iPad های خود را تماشا می کنند ، سایت های شایعات مشهور را به صورت آنلاین مرور می کنم.

10 صبح: من تصمیم می گیرم که باید بیرون برویم ، زیرا ورزش و هوای تازه به ما کمک می کند. موفقیت در سفرهای خارجی ما بستگی به بسته بندی میان وعده های کافی برای تغذیه یک ارتش کوچک دارد. در روزهای ابتدایی COVID-19 مکان های جالبی برای بازدید یافتیم که هم سرگرم کننده بودند و هم فاصله اجتماعی را تسهیل می کردند. رقصیدن یک والس ناجور در اطراف غریبه ها برای دوری از آنها در یک شهر پرجمعیت اکنون شروع به خستگی من کرده است. به نظر می رسد که ما قبلاً از همه این فرصت ها استفاده کرده ایم و اشتیاق کودکان به آنها (یا چیز دیگری) کاهش می یابد. گاهی اوقات با حال و هوای خوب ، با تعداد زیادی عکس از ماجراهای خود ، دوباره باز می گردیم و گاهی خود را با گریه به خانه می کشانیم. شما فقط هرگز نمی دانید چه خواهید گرفت.

گاهی اوقات به جایی می رسم که پیشنهاد می کنم از قبل کاری را انجام دهم ، وقتی پارکهای محلی نوار چسبانده نشده بودند و استرس فریاد زدن “عقب بمان!” را برای بچه ها نداشتم هر پنج ثانیه یکبار ، به غیر از احتمال اینکه تصادفاً در آنها بیفتند در فاصله شش فوت یک غریبه تصادفی است. هرگز آنطور که دوست دارم اتفاق نمی افتد.

10:30 قبل از ظهر .: من به سختی می توانم مکانی برای بازدید پیدا کنم ، زیرا همه چیز باید از قبل رزرو شود. در حالی که من به چیزی “سرگرم کننده” از Time Before فکر می کنم ، زمان باقی مانده فقط 16:00 است که در 17:00 بسته می شود. من از روزهای خودانگیختگی ابراز تاسف می کنم و فقدان سازمان قبلی و آینده نگری را لعنت می کنم. بچه ها تمام غذایی را که برای سفر در نظر گرفته بودم می خورند و تنقلات بیشتری می خواهند.

10:45 صبح: همانطور که به یاد می آورم ، Scoot Of Doom را امتحان می کنیم. من بچه ها را با اسكوترهایشان بیرون می آورم و امیدوارم كه آنها به یاد داشته باشند كه از سر راه همه دور باشند و بقیه تصمیم گرفته اند كه آن روز را بمانند تا زندگی من راحت تر شود.

11:45: گردهمایی موفقیت آمیز است! اگرچه او ظاهرا کالری هایی را که قبلاً برای صبحانه و ناهار مصرف کرده بود ، سوزاند.

ساعت 12 شب: ناهار ، همچنین ، ساعت 8:15 صبح را ببینید.

1:30 PM: بچه ها یک بار دیگر به iPad های خود نگاه می کنند ، زیرا من مدتی نگران آینده هستم و فکر می کنم آیا همه ما اشتیاق قدیمی خود را برای زندگی دوباره بدست خواهیم آورد.

14:30: چرا هنوز فقط ساعت 14:30 است؟

15:30: تصمیم دارم دوباره درس بخونم. من یک پروژه بسیار موفق انگلیسی تهیه کردم که ایده آن را به صورت آنلاین پیدا کردم. من از موفقیت او تعجب می کنم و فکر می کنم که می توانم به عنوان یک معلم دوباره آموزش ببینم. او سریع فکر را رد کرد. اما بچه ها لذت می برند ، من لذت می برم و غرق در موفقیت لحظه ای هستم.

17:00: IPads یک بار دیگر ظاهر می شود. حداقل قبلاً یاد گرفته ایم ، بنابراین احساس گناه کمتری می کنم.

18:00: ما با هم شام می خوریم. تلاش من برای جلب همه افراد به خوردن یک ماده غذایی ساده است – شوهرم اظهار داشت که غذا گوشت کافی نیست ، بزرگتر از سبزیجاتش شکایت می کند ، و جوانترین آه می کشد که به راحتی با لقمه مرغ و سرخ شده مقایسه نمی شود سیب زمینی چون هیچ کاری نمی کند ، درست است؟ من می خواهم جیغ بزنم ، اما در عوض چهار ظرف مختلف درست می کنم و تعجب می کنم که چگونه من فردی شدم که به معنای واقعی کلمه تمام کارهایی را که گفته اند هرگز به عنوان پدر و مادر انجام نمی دهد ، انجام می دهد.

ساعت 7 عصر: بچه ها دارند غسل می کنند (بالاخره) و من به برنامه شلوغ شب خود فکر می کنم. ما با دوستان خود از طریق زوم بسیار بیشتر از آنچه در زندگی واقعی دیده ایم صحبت می کنیم. من تعجب می کنم که چگونه ما به یک حلقه بی وقفه از وقایع اجتماعی آنلاین وارد شده ایم و رویای یک شب رایگان را می بینیم که در آن از انجام کارهای خودم لذت می برم.

اگر ما خوش شانس باشیم ، بچه ها مستقیماً به خواب می روند ، و آخرین درخواست اجتناب ناپذیر برای صبحانه دارد. من به آنها می گویم که آنها باید دوباره مدارس معده خود را شروع کنند ، زیرا آنها وقتی که هستند تمام روز غذا نمی خورند و به زودی برمی گردند.

19:15 تا 22:00: ما امشب شانس نداریم. بچه ها اعلام می کنند که چقدر خسته اند. هر چند دقیقه یکبار مثل یک بچه آرامبخش از پله ها بالا و پایین می روم و روی یک جعبه جعبه بزرگ نمایی می کنم.

23:00: من و شوهرم در رختخواب بازنشسته می شویم ، جایی که نگران همه چیزهایی هستم که به ذهنم خطور می کنند ، و من قول می دهم وقتی بچه ها به مدرسه برمی گردند همه مشکلات زندگی ما را برطرف می کنم. صدایی کنایه آمیز به من می گوید که با بازگشت مدرسه هیچ عصای جادویی وجود نخواهد داشت و من نباید قول مسخره بدهم و معیارهای خیلی بالایی را تعیین کنم. صدای خشن را نادیده می گیرم.

ساعت 2 بامداد: گاهی اوقات ما کل شب را می خوابیم ، اما امشب من ملزم به تسکین آرامش پیرمردی که کابوس دیده است ، هستم. من از این زمان برای فکر کردن در مورد آنچه که در طول روز خوب اتفاق افتاد استفاده می کنم و سعی می کنم آنچه را که نگذشته فراموش کنم. من به یاد می آورم که فرزندانم بیش از هر زمان دیگری به من احتیاج دارند ، و گرچه اوضاع کامل نیستند ، اما هرگز چنین نخواهند شد و من در شرایط بسیار محدود بهترین کار را می توانم انجام دهم. امیدوارم فردا بهتر شود و من به خودم یادآوری می کنم که اگر چنین نباشد در یک گلوله اضطراب حل نشوم – آنچه واقعاً مهم است این است که همه ما هنوز سالم هستیم و هنوز همدیگر و همه را داریم که ما در زندگی خود دوست داریم




منبع: windows-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>