[ad_1]

برای من ، ملاقات با افراد جدید به عنوان یک فرد چند نژادی همیشه با داستان های کوچک شروع می شود و با همان سوال پایان می یابد: “شما چه هستی؟” اگرچه این یک سوال باز است که از بسیاری جهات می توان به آن پاسخ داد – مانند اطلاع دادن به سوال کننده من عاشق گربه یا طرفدار موسیقی دهه 90 هستم – دقیقاً می دانم منظور آنها و در چه زمینه ای است. من می دانم که آیا آنها فقط کنجکاو هستند که چرا از نظر نژادی مبهم به نظر می رسم یا تفاوت های نژادپرستانه ای وجود دارد. در هر صورت ، پاسخ دادن آسان است ، و من به آنها قومیت خود را می گویم یا چند مکان را که برای آزار آنها زندگی کرده ام لیست می کنم ، مانند “من اهل شیکاگو هستم” یا مورد علاقه من ، “اوه ، شما می خواهید بدانید کجا خانواده از است؟ خوب ، آنها از می سی سی پی هستند. “این یک کار عادی برای افرادی است که به تازگی آنها را ملاقات کرده ام ، اما وقتی برای دوستانی که واقعاً می خواهند تجربه من را به عنوان یک نژاد مخلوط درک کنند ، توضیح می دهد که این پیچیده تر است.

اولین برخورد من با نژاد باعث شد که من بفهمم مردم اغلب یکدیگر را به صورت رنگی می بینند و این باعث تعجب من شد. من فقط 9 ساله بودم.

مادرم فیلیپینی-چینی و پدرم یک ایرلندی هندی است. من “عجیب” به نظر نمی رسم ، “جیوه” به نظر می رسم. پوست من روشن است ، اما سایه های صورتی و زیتونی وجود دارد ، موها و چشم هایم تیره است و ویژگی های من به هیچ قومیت خاصی اشاره نمی کند ، اما قفقازی به نظر نمی رسم. برداشت از نژاد من ذهنی است و این یک تجربه مثبت و منفی برای من است. بیشتر دوستان در حال رشد من چند نژادی نبودند و من فهمیدم که بهترین روش برای توضیح دادن به آنها از کجا آمده ام و تجربه من از نژاد را به اشتراک گذاشتن داستان های شخصی است.

من دوستانی داشتم که به من گفتند که من خوش شانس هستم که نژادپرستی را تجربه نکردم زیرا من به دلایل نژادی شناسایی نشدم. امتیاز سفید چیزی است که من بخاطر رنگ پوست و نام خود دارم. من هنوز نژادپرستی را تجربه می کنم ، اما این اغلب از طریق پرخاشگری خرد است. اولین برخورد من با نژاد باعث شد که من بفهمم مردم اغلب یکدیگر را به صورت رنگی می بینند و این باعث تعجب من شد. من فقط 9 ساله بودم.

من به یک مدرسه خصوصی لوتری در جنوب کالیفرنیا رفتم و یکی از چهار کودکی بودم که در مدرسه ای با بیش از 1000 دانش آموز سفیدپوست نبودند. من کلاس سوم بودم و از دیدن اولین آرزو که در واقع یک رسم در این سن است بسیار هیجان زده شدم. من همه را دعوت کردم ، حتی اگر این بدان معنا باشد که آپارتمان کوچک یک خوابه ما در مدرسه مملو از دختران قهقهه ای خواهد شد ، که مطمئناً همسایه کینه توز ما را که در طبقه بالا زندگی می کند ، عصبانی می کند. روز بعد از دعوت من ، دختری به من گفت که نمی تواند برود و من از او علت را پرسیدم. “من نمی توانم بروم زیرا پدرم مادربزرگت را روزی که شما را برده دید ، گفت او خیلی قهوه ای است.” ابتدا خیلی گیج شدم ، اما به طور غریزی می دانستم آنچه او گفت “بد” است و من متفاوت هستم. این تجربه ، هرچند اندک ، دیدگاه من را برای همیشه تغییر داد و به من فهماند که در هیچ گروهی نمی گنجم.

مادربزرگ فیلیپینی من مرا بزرگ کرد و من بزرگ شدم که به عنوان زبان اول تاگالوگ صحبت می کردم و پنس را می خوردم. من با این فرهنگ همذات پنداری کردم زیرا در آن بزرگ شده ام و چیز دیگری نمی دانم. فیلیپینی های دیگر همیشه به رنگ پوست اشاره می کنند و مادربزرگم به ویژه آن را به عنوان نکته مهمی مطرح می کند. یک روز کریسمس او صابونی به من داد تا پوست من روشن شود تا “سفیدی ام را حفظ کند”. فیلیپینی ها حداقل مثل کسانی که در محافل اجتماعی و خانوادگی من هستند مثل یک خارجی سفید رفتار می کردند.

در خارج ، من تجربه ای داشته ام که فیلیپینی ها اظهارات نژادپرستانه کرده اند بدون اینکه بدانند من یکی از آنها هستم. یک تجربه در اولین روز حضورم در استارباکس با یک فیلیپینی پیر بود. او فوق العاده خوب بود و حتی مادربزرگم را به یاد من آورد. او هیچ تصوری نداشت که من به تاگالوگ صحبت می کنم و سرانجام به یک مشتری آشنا گفت که او “برخی از دختر مکزیکی که نمی داند چگونه قهوه درست کند” را آموزش می دهد. من از او بخاطر کم تجربه بودن در تاگالوگ معذرت خواهی کردم. وحشت صورتش ترجمه ای لازم نداشت. سپس او همچنان عصبانی شد من برای اینکه به او اطلاع نداده ام که من فیلیپینی هستم و می خواهم از تجاوزات خرد افزایشی علیه خود استفاده کنم

دوستان همیشه مبارزات ظریف چند نژادی بودن را درک نمی کنند ، اما هرچه بیشتر تجربه شخصی خود را به اشتراک بگذارم ، آنها همدل هستند. برخی جنبه های مثبت نیز وجود دارد ، مانند شناسایی با فرهنگ های مختلف و داشتن دیدگاهی که مشکلات یک فرد رنگارنگ بودن را درک کند. من فقط یک متحد نیستم – من یک POC هستم و از این بابت افتخار می کنم. سخت است که احساس نکنید من کاملاً عضو هیچ گروه فرهنگی هستم ، اما دوستانی که کمی از تجربه من را درک می کنند بیشترین تفاوت را دارند.



[ad_2]

منبع: windows-news.ir