پذیرش بدن برای افراد معلول به چه معناست


توجه: برخی از مواردی که در این مقاله شخصی مورد بحث قرار گرفته می تواند باعث افرادی شود که سابقه اختلالات خوردن دارند.

من 18 ساله بودم که کاملاً اعتراف کردم که دچار اختلال در خوردن شده ام. نه به این دلیل که قبلا هیچ علامتی نداشتم. من از حدود 14 سالگی با اختلالات رفتاری دست و پنجه نرم می کردم و حتی قبل از آن نیز یک طرز تفکر ناراحت کننده درباره بدن و غذای خود ایجاد کرده بودم. همچنین به این دلیل نبود که اختلال در خوردن بر سایر جنبه های زندگی من تأثیر نگذاشته است. من قبلاً طولانی ترین دوستی هایم را از دست داده بودم ، در روابط عاشقانه سمی قرار داشتم و شاهد کاهش نمرات یک بار نمونه ام بودم. دلیل اینکه سالها طول کشید تا اعتراف کنم دچار اختلال در غذا خوردن شده ام ، از نظر جسمی معلول بوده ام. به نظر من یک مصدومیت بدنی کافی بود. دخترانی مثل من دچار اختلالات خوردن نمی شوند. ما نتوانستیم. من بخاطر فشار دادن بدنم به حد مجاز و استقبال از الهام فقط برای راه رفتن تحسین شدم. برای من غیرممکن بود که این پیام ها را درونی نکنم.

توانایی درونی شده زمانی اتفاق می افتد که افراد معلول پیام های انگ زنانه در جامعه را درک می کنند ، مانند انتظارات اندکی که اغلب از افراد معلول ایجاد می شود. این انتظارات معمولاً به دو صورت ارائه می شود. افراد معلول به این فکر فرو می روند که ما نباید به کار یا مدرسه برویم ، یا فقط برای وجود “الهام بخش” خوانده می شویم.

به نظر من یک مصدومیت بدنی کافی بود. دخترانی مثل من دچار اختلالات خوردن نمی شوند.

آخرین اتفاقی که همین چند هفته پیش برای من افتاد ، هنگامی که برای پیاده روی بیرون از خانه بودیم خانمی که هرگز ندیده بودم به من و مادرم مراجعه کرد. او به من گفت که چقدر “الهام بخش” هستم و پس از دیدن راه رفتن هیچ بهانه ای برای ترک او وجود ندارد. اگرچه معلولیت دارم اما می توانم از سن پیش دبستانی راه بروم. من از عصا استفاده می کنم ، اما می توانم راه بروم. این زن داستان من را نمی دانست ، اما هنوز فکر می کرد که مناسب است که نظر بدهد. من بی زبان ، حتی تحقیر شدم. برای بدتر کردن شرایط ، می ترسیدم که در میان یک بیماری همه گیر در معرض ویروس کشنده و بدون ماسک قرار بگیرم.

نگرشهایی مانند رفتارهای او به دلایل متعددی مشکل ساز است ، یکی از این موارد این است که اغلب افراد معلول را عینیت می بخشند تا افراد معلولیت نسبت به بدن خود احساس بهتری داشته باشند. برای من ، که به عنوان یک الهام از من استقبال می شود ، فشار بی موردی را برای برتری به من وارد می کند. من از آن برای توجیه سالها فشار بیش از حد و سو mal تغذیه استفاده کردم. احساس کردم وظیفه من به عنوان یک زن معلول است.

در طول این سالها ، سعی کرده ام (اغلب فایده ای ندارد) که یک رابطه سالم با ورزش ایجاد کنم. من از دبیرستان شروع به دویدن کردم. من قصد داشتم با دویدن سرعت 100 متر در مسیر حرکت کنم. افزایش سرعت من تبدیل به یک شیدایی شده است. وقتی مریض بودم ، مجروح شدم و در هوای بد دویدم. احساس می کردم در یک خلسه به سر می برم. اگر برای رسیدن به فینال یک ثانیه بیشتر نیاز داشته باشم روزم خراب می شود. او تعیین کرد که من چه مقدار غذا می خورم و آیا اجازه دارم دوستانم را ببینم.

حتی وقتی فهمیدم که مشکلی دارم ، تلاش کردم تا جای خود را در فضاهای بازیابی و پذیرش بدن پیدا کنم. در رسانه های اجتماعی ، افراد دوره نقاهت تشویق می شوند تا روی آنچه بدن ما می تواند انجام دهند تمرکز کنند. انجام دادن، نه شکل ظاهری آنها. به ما گفته می شود که تمرکز خود را از کوچکترین حالت ممکن به قوی ترین شکل ممکن تغییر دهیم. اگرچه این مفاهیم حسن نیت دارند اما افراد معلول را از مطالعه خارج می کنند. من نمی توانم بیش از هشت پوند بلند کنم در حالی که سایر زنان همسن من می توانند وزن خود را اضافه کنند. حتی نمی توانم بدون کمک حمام یا لباس بپوشم. نمی توانم از کوه ها بالا بروم ، از رودخانه ها عبور کنم یا ماراتن بدوم. مثانه من بیشتر از آنچه که می خواهم اعتراف کنم از کار می افتد و به صورت محکم و دو هفته ای روی پاهای خودم می لنگم.

من ایده فمینیستی ایده آل برای هر کاری که شما می توانید انجام دهید نیستم ، می توانم خونریزی کنم. هنوز هم لیاقت این را دارم که بدنم را دوست داشته باشم. در سن 23 سالگی هنوز نیش سایت های بازیابی را احساس می کنم که در ذهن من ایجاد نشده اند. من نمی خواهم استثنا باشم. من نمی خواهم این بار قوانین فقط برای من تحریف شود. من می خواهم پیام های اساسی فمینیسم و ​​پذیرش بدن تغییر کند. دیگر نمی خواهم در فضاهایی که متعلق به من هستم احساس مهمان ناخوانده داشته باشم. من یک اختلال خوردن دارم – فضاهای بهبودی باید به همان اندازه که برای زنان سفیدپوست ، سیسکارد و تناسب اندام استقبال می کنند ، پذیرای من باشد.

سعی می کنم به خودم یادآوری کنم که بدنم از من تعریف نمی کند – نه آنچه به نظر می رسد و نه اینکه چه کاری می تواند انجام دهد.

برای یکی از کلاسهای نوشتن ، سعی کردم در مورد اختلالات خوردن در خانمهای کم بینا بنویسم. همانطور که کلمات کلیدی جستجوی خود را در یک پایگاه داده دانشگاهی تایپ می کردم ، مشخص شد که در حالی که تحقیقات در مورد اختلالات خوردن و نژاد ، اختلالات خوردن در جامعه LGBTQ + و حتی اختلالات خوردن و مذهب ، بسیاری از محققان حتی در مورد چگونگی معلولیت های جسمی نگران نبوده اند باعث ایجاد یک اختلال خوردن می شود. با این حال ، چند مطالعه که من توانستم پیدا کنم ، نشان داد که من مرتد نبوده ام.

در یک مطالعه که در آن محققان با دانش آموزان معلول در مورد تصویر بدن مصاحبه کردند ، یک زن با اختلال در آتروفی عضلات گفت که او معتقد است زن ایده آل مانند “کسی است که ورزش های هوازی زیادی انجام می دهد و عضلات خود را به حداکثر می رساند” به نظر می رسد. گرچه این نظر تنها یک نفر بود ، اما فشاری را که زنان معلول برای رسیدن به یک استاندارد غیرممکن تجربه می کنند ، آشکار می کند. فردی با آتروفی عضلانی احتمالاً هرگز به ظاهر عضلات تونر نخواهد رسید. این به این معنی نیست که آنها قوی نیستند یا قادر به تمرین نیستند ، اما بدن و آموزش آنها با همتایان بدن متفاوت خواهد بود. این نباید بدتر یا الهام بخش تلقی شود. ما باید از این توهم عبور کنیم که داشتن تصویر بدنی سالم نیاز به تجلیل از آنچه بدن می تواند انجام دهد ، دارد.

من اخیراً سوار سه چرخه شدم. من می خواستم تمرینی را بیابم که بدون وسواس در مصرف کالری و پیشرفت چالش برانگیز باشد. من احساس لغزش را دوست دارم. وقتی رانندگی می کنم و وقتی که نیستم ، سعی می کنم به خودم یادآوری کنم که بدن من از من تعریف نمی کند – نه آنچه به نظر می رسد و نه اینکه چه کاری می تواند انجام دهد. من می دانم که بدن من با گذشت زمان تغییر خواهد کرد و پایبند بودن به هر جنبه ای از آن در نهایت می تواند به من آسیب برساند. بنابراین اکنون هدف اصلی من رفتار خوب با بدنم است. این به معنای تمرین متوسط ​​، گوش دادن به بدن ، استراحت و مهمتر از همه پذیرش خودتان است.

منبع تصویر: اریکا مونز




منبع: windows-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>