حق دسترسی پسرم توسط یک غریبه زیر س wasال رفت


طی شش سال گذشته و شمارش ، اوتیسم بخشی جدایی ناپذیر از زندگی خانواده من بوده است. پسرم اساساً متفاوت از همه اطرافش با دنیا ارتباط برقرار می کند. هم چالش برانگیز است و هم غیر قابل انکار زیبا. توانایی او در صداقت کامل ، همیشه معتبرترین خویشتن را پیش کشیدن ، صادق بودن مداوم ، و همیشه در زندگی با عزم راسخ الهام بخش است. این بدان معنا نیست که او نمی جنگد. سالها او قادر به برقراری ارتباط موثر نبود و این مهارت ها اخیراً ظهور کرده اند. اگرچه این تشخیص او است و من همیشه اولین کسی خواهم بود که هرگز نمی فهمم معنای فکر کردن یا دیدن جهان به روشی که او انجام می دهد ، است ، اما اوتیسم همچنان بر زندگی من و همچنین او تأثیر گذاشته است. پدر زندگی و دو فرزند کوچکتر ما. او هر تعامل و هر تصمیمی را رنگ آمیزی کرده است و همیشه در خانه ما حضور چشمگیری داشته است – یک دیدگاهی که نسبت به آن مثبت و مثبت بوده ایم. به همین دلایل ، اوتیسم دورترین دلیل از دیده ناپذیری در دیوارها ، خانواده ها ، دوستان و جامعه ما است.

سالها ، وقتی بیرون بودیم ، پسرم تحریک کننده بود. او دستانش را می زد ، حرکات تکراری انجام می داد ، یا از نظر صوتی تحریک می کرد. همانطور که به اطراف نگاه می کردم ، برخی از مردم خیره می شدند ، دیگران بلافاصله نگاه خود را می گرفتند ، و برخی دیگر لبخند می زدند و حرکت می کردند. من فرضیات ، تشخیص های مختلف فرضی و سردرگمی را دیدم. من فکر کردم آیا او همیشه با این واکنشها روبرو خواهد شد و آیا با افزایش سن آنها تغییر می کنند؟ این ساده لوحی هم نعمت بود و هم نفرین.

طی شش ماه گذشته ، من نگران این بوده ام که همه گیری به معنای پسروی مهارتهایی باشد که وی برای دستیابی به آنها سخت تلاش کرده است. متناوباً ، بدون مرکز درمانی و ساعات بی شماری از خدمات که روزانه قبل از ماه مارس در آن شرکت می کرد ، ما را منفجر کرد و انرژی خود را بر روی آنچه در دسترسش بود متمرکز کرد. توانایی او در برقراری ارتباط و همچنین توانایی خودتنظیمی و آغاز تعاملات با خواهر و برادرش پدیدار شد. کمترین اظهارنظر برای اینکه من ترسیده ام بسیار کم است – من خیلی هیجان زده بودم که به او کمک کردم این مهارت ها را در درب منزل ما خلاصه کند. تلاش برای برنامه ریزی برای گردش قبل از همه گیری به اندازه کافی دشوار بود ، زیرا ما مجبور بودیم وسایل و محل اقامت را در نظر بگیریم. افزودن فاصله و تعطیلات اجتماعی ما را به سطح کاملاً جدیدی رسانده است. بعد از اندکی تحقیق به ساحلی در آن سوی شهرمان برخوردم که خیلی شلوغ نبود. ما رانندگی کردیم و فضای بی پایان برای خودمان داشتیم. ما روز را با اسپری و خنده سپری می کردیم ، متشکریم که بعد از ماهها در خانه بیرون رفتیم و در معرض آفتاب قرار گرفتیم. بلافاصله تصمیم گرفتیم این ماجراجویی هفتگی را انجام دهیم.

در ملاقات بعدی ما ، شوهرم در یک پارکینگ ایستاد و وقتی می خواستیم از ماشین پیاده شویم ، مردی از کنار ما رد شد و پرسید که آیا ما تازه وارد شده ایم یا می رویم. شوهرم اشاره کرد که ما تازه پارک کرده ایم. من این مرد را دیدم که از توطئه بیرون آمد و در خیابان پارک کرد ، از ماشینش پیاده شد و به ما خیره شد. گیج و نگران بودم ، اما راستش نمی دانستم در مورد آن چه فكر كنم. وقتی از ماشین پیاده شدیم ، او را در حال برداشتن تلفن همراه خود دیدم و مشخص بود که هنگام مکالمه ما را ضبط می کند و دوربین را به سمت ما نشان می دهد. ما در حال بیرون آوردن ماشین و بارگیری تمام کیف ها ، فنجان ها ، تنقلات و اسباب بازی های شن و ماسه بودیم ، که مشخصه بارز هر روز خانواده در ساحل است. سپس او شروع به فریاد زدن از وحشتناک ترین چیزهایی کرد که من شنیده ام یک نفر به دیگری می گوید. با آرزوی چیزهای وحشتناک – مرگ ، زباله و دیگران. او بدون شک از شوهرم و من عکس می گرفت. بدتر از آن ، او داشت از پسرم عکس می گرفت که ما ابتدا از ماشین پیاده شدیم زیرا او بسیار هیجان زده بود و نتوانست دقیقه دیگری صبر کند تا به مکان مورد علاقه خود برسد. در حالی که پسر خوشحال من در وانت نشسته بود ، کف می زد و لبخند می زد ، و ما را تشویق می کرد که سریعتر حرکت کنیم تا بتواند انگشتان خود را به شن و ماسه بچسباند و در آب پاشیده شود ، این مرد به tirada خود ادامه داد.

ما بسیار سخت تلاش می کنیم تا پسران خود را از وسایل و وسایل مورد نیاز برای داشتن زندگی مستقل و رضایت بخش برخوردار کنیم ، اما اگر او به خانه دسترسی داشته باشد و این آزار و اذیت را تحمل کند ، چه می کنید؟

با نزدیک شدن او دلیل آن روشن شد. وی به تابلوی پارکینگ دسترسی در بالای مکانی که در آن پارک کرده بودیم اشاره کرد. او کلماتی را در مورد این مکان صدا زد ، که من اینجا تکرار نمی کنم ، اما اشاره کرد که ما برای او مفید نبودیم و حق نداریم در آن پارک کنیم. او همه اینها را سر شوهرم فریاد زد. فقط می توانستم زمزمه کنم: “این برای او نیست ، برای پسر ماست.” سالها با اشتیاق برای پسرم ایستادم ، اما در آن لحظه من یخ زده بودم. شوهرم فوراً صحبت كرد و تلاش كرد تا تشخيص پسر ما را از طريق شرارت اين مرد توضيح دهد. این مرد همچنان سخنان توهین آمیز خود را بر زبان آورد و سپس دور شد. آنجا بود که به من ضربه زد و بعد اینکه ما همیشه چنین اتفاقی در کنار پسر کوچک خود نخواهیم بود. ما بسیار سخت تلاش می کنیم تا پسران خود را از وسایل و وسایل مورد نیاز برای داشتن زندگی مستقل و رضایت بخش برخوردار کنیم ، اما اگر او به خانه دسترسی داشته باشد و این آزار و اذیت را تحمل کند ، چه می کنید؟ اگر او در یک مکان مشخص در اتوبوس بنشیند و کسی به او فریاد بزند که نیازی به آن ندارد ، چه می شود؟ چه می شود ، چه می شود اگر ، چه می شود اگر؟ من به پسرم نگاه کردم ، بسیار خوشحال ، که نمی دانستم در اطراف او چه می گذرد و وقتی ما در 6 سالگی آنجا بودیم تا از او محافظت کنیم ، در 26 یا 46 سال چه اتفاقی می افتد؟

من نمی دانم که این مرد کی بود ، نمی دانم او با ویدیویی که ساخته چه کرد و این مرا وحشت زده می کند. بقیه این گردش را با گریه با اشکهای خاموش و بی صدا در آن ساحل گذراندم در حالی که شوهر و فرزندانم دویدند و بازی می کردند. آن شب سرانجام دور هم جمع شدم و صفحه اینستاگرامم را باز کردم. من صحبت کردم چرخه بی پایان را در ذهنم متوقف کردم و حرفهای وحشتناکی را که به ما پرتاب کرده بود متوقف کردم و در کنار گوشه کوچکی از اینترنت ، آنها را جایگزین کردم و صدمات نامرئی را روشن کردم. جوابهایی که دریافت کردم دلخراش بود. مردم درباره من نظر دادند و به من پیام دادند و جسورانه تجربیات و ترس خود را از موقعیت های مشابهی که برای آنها اتفاق افتاده است ، به اشتراک گذاشتند. یک جامعه کامل از افرادی که از نزدیک می فهمند آسیب دیدن نامرئی یا دوست داشتن و مراقبت از شخصی که این کار را می کند چیست.

اوتیسم می تواند مانند ترک یا تحریک صدا یا حرکات تکراری به نظر برسد. همچنین ممکن است او مانند یک پسر بچه کوچک ، لبخند و هیجان زده برای رفتن به ساحل به نظر برسد. من نمی توانم و نمی خواهم در مورد هر یک از والدین کودک با نیازهای ویژه صحبت کنم ، اما تا آنجا که به ما مربوط می شود ، ترجیح می دهم سوالات خود را مطرح کنم و مکالمه کنم تا اینکه پسرم خیره شود یا زمزمه کند ، یا تحمل کند. که آن روز انجام دادیم. معلولیت های نامرئی نیز دفعه بعدی که می بینید شخصی به خوابگاه دسترسی دارد ، وجود دارد ، اگر لحظه ای باور ندارید که وی حق چنین کاری را دارد ، لطفاً توقف کنید و به داستان من فکر کنید. این فرد ممکن است سرطان داشته باشد یا بیمار باشد. آنها می توانند چالش های بهداشت روانی داشته باشند و رسیدن به جایی که در حال حاضر هستند بیش از آنچه شما می توانید درک کنید نیاز دارد. آنها می توانند از نظر ایمنی دچار نقص شوند. ممکن است اختلال عصبی داشته باشند. آنها می توانند به آسیب قلبی عروقی یا ریوی یا مجموعه ای از چالش های داخلی دیگر منجر شوند که هیچ چیزی از آنها نمی بینید. آنها ممکن است به شیوه هایی مبارزه کنند که آداب و معاشرت توجیه نمی کند و شما حق ندارید از آن مطلع شوید.

اوتیسم می تواند مانند ترک یا تحریک صدا یا حرکات تکراری به نظر برسد. همچنین ممکن است او مانند یک پسر بچه کوچک ، لبخند و هیجان زده برای رفتن به ساحل به نظر برسد.

در انتاریو ، استانی که ما در آن زندگی می کنیم ، تشخیص پسرم به او حق پارکینگ ارزان را می دهد. ممکن است گیج کننده به نظر برسد ، اما هنگامی که فاکتورهایی از جمله پتانسیل خطر پرواز را در نظر می گیرید ، عدم توانایی در درک مسیرها در دو مرحله یا حرکت در اتومبیل ها در پارکینگ و ایمنی ای که باعث افزایش نزدیکی به محل قرارگیری ماشین می شود از نظر فیزیکی و نیازهای شناختی ، شفاف تر می شود. به طور خاص در انتاریو ، مسافر حق اسکان دارد و راننده فقط می تواند از آن برای حمل شخصی که نامش در مجوز دسترسی مشخص شده استفاده کند. این امر با توجه به خود مجوز روشن می شود ، در جایی که “(P) به این معنی است که شخصی که دارای مجوز است فقط می تواند مسافر باشد. (P / D) به این معنی است که شخصی که دارای مجوز است می تواند مسافر باشد. مسافر یا راننده. ” یک فرایند کامل وجود دارد که یک پزشک قبل از ارسال فرم را پر می کند. آیا افرادی پیدا می شوند که به مکان های اقامتی دسترسی داشته باشند و نیازی به آنها نداشته باشند؟ متاسفانه بله. اما آیا این بدان معناست که ما باید نسبت به کودکان 6 ساله یا افراد در هر سنی که از مشارکت و پشتیبانی برای مشارکت در زندگی روزمره و عضویت در جامعه استفاده می کنند ، تردید داشته باشیم؟ نه ، کاملاً نه

اگرچه این مرد باعث شد در پارکینگ احساس ناتوانی کنم ، اما می دانم که من و خانواده ام و به ویژه پسرم همه چیزهای دیگر هستیم. ما از این تجربه آموختیم ، آن را به عنوان لحظه ای آموزنده برای تحمل ، مهربانی و مهربانی پذیرفتیم. ما داستان خود را به اشتراک خواهیم گذاشت و داستان را به داستانی تبدیل خواهیم کرد که معلولیت ها و چالش های نامرئی را در معرض دید مردم قرار می دهد. ما فرزندانمان را انسانی خوب ، دلسوز ، دلسوز و قوی تربیت خواهیم کرد. ما قدرتمندتر از گذشته خواهیم ایستاد. با تمام این روش ها و بیشتر ، ما همیشه نسبت به صداهایی که می خواهند ما را قضاوت کنند ، صدمه بزنند و به زمین بیندازند ، قویتر خواهیم بود.

منبع تصویر: ویکتوریا کاریرو روزنبرگ




منبع: windows-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>