[ad_1]

tmp_Ycb4mt_53bcc4b638612f35_pexels-pixabay-247195.jpg

در بیشتر دوران جوانی ، من با اختلال افسردگی اساسی دست و پنجه نرم می کردم. از دست دادن علاقه ، عدم تمایل به بلند شدن از رختخواب ، اختلالات خواب – من لیست علائم را به پایان رسانده ام. وقتی وارد دانشگاه شدم ، این علائم بدتر شد. کودک کمال گرا ، که کاملاً برنده شد ، انگار که هرگز والدینش را گمراه نکرده بود ، از بین رفته بود. ناگهان تمام مدت احساس سوختگی می کردم. من در کلاس موفق نبودم زیرا برای رفتن به آنها نمی توانستم از رختخواب بلند شوم و علاقه ای به مطالعه یا تکمیل پروژه هایم مطابق استاندارد کاری که داشتم نداشتم.

در سال دوم راهنمایی ، بطور منظم دچار اضطراب استرس می شدم و سعی می کردم وقتی بالاخره به مدرسه بروم من کردم انرژی لازم برای تکمیل آن را داشته باشند. این یک چرخه شرورانه و بی پایان بود. مهم نبود که من چه چیزی را امتحان کردم به نظر می رسید هیچ چیزی به من کمک نمی کند. بنابراین در پایان سال دوم ، تصمیم گرفتم درمان کنم.

یادم می آید که یک روز ، خیلی زود در سفر درمانی ام ، انتظاراتی را که از مدرسه و کار داشتم پیش مشاورم باز کردم. من به او گفتم كه چقدر براي من دشوار است كه بر علائم افسردگي خود غلبه كنم و به كيفيت استانداردي كه معمولاً به آن چسبيده ام برسيم. من توضیح دادم که حتی وقتی که موفق شدم از پیست خارج شوم ، بازهم قادر نبودم مثمر ثمر باشم ، زیرا بیش از حد مشغول ضرب و شتم بودم. نفس بعدی من دوباره شروع به مبارزه کردم. من از اینکه می خواهم “انگیزه بیشتری” داشته باشم یا “اراده ای برای غلبه بر تنبلی ام داشته باشم” شکایت کردم.

درمانگر من در همانجا جلوی من را گرفت و چیزی را به من گفت که هرگز فراموش نمی کنم. وی گفت: “شما باید بخشش را با خود تمرین کنید.” مفهومی که به نظر می رسد کاربرد آن در زندگی شما بسیار ساده اما بسیار دشوار است. وی در ادامه توضیح داد که وقتی نسبت به خود دلسوز باشید هنوز می توانید مسئولیت پذیر باشید ، این مهم است که به خود بگویید هنگام انتخاب عشق ورزیدن و مراقبت از خود مهم است که بخواهید بهتر عمل کنید. انسان پیچیده است ، و ما همیشه به شیوه هایی که معتقدیم باید رفتار یا واکنش نشان نمی دهیم. ما اگر ناقص فکر کنیم ، ناقص هستیم و خود را فریب می دهیم. وی گفت: “اگر دوست صمیمی شما اشتباهی مرتکب شده باشد یا به گونه ای رفتار کرده باشد که شما را ناامید کند ، آنها را با سخنان خود لت نخواهید کرد.” “شما به آنها می گویید که همه چیز خوب است و تو آنها را دوست داری ، نه؟ چرا برای خودت همین کار را نمی کنی؟”

وی گفت: “اگر دوست صمیمی شما اشتباهی مرتکب شده باشد یا به گونه ای رفتار کرده باشد که شما را ناامید کند ، شما آنها را با سخنان خود نمی کوبید.”

من از همان زمان به این ایده پایبند هستم. گاهی اوقات شروع به کار دشوار است ، اما اینکه فقط کار را بگذارم تا بیشتر خودم را دوست داشته باشم ، آرامش آور است. سعی می کنم تا جایی که می توانم خودم را ببخشم. من امروز این کار را کردم در ابتدا فکر کردم که بخشش خودم راحت تر است. فکر کردم به نوعی از مسئولیت پرهیز می کنم. اما در واقعیت این اصلاً درست نیست. با تکرار به خودم ، “تو اشتباه می کنی ، اما من به هر حال تو را دوست دارم” ، رشد شخصی بیشتر از گذشته را تحریک می کنم. من آموخته ام که با مبارزه برای کنار آمدن با بیماری روانی به روشی که من آن را “مثمر ثمر” می دانم ، حتی شرایط زندگی دشوارتر را در ذهن دارم. اما در چنین شرایطی نمی توان انتظار رشد داشت.

وقتی شروع به تمرین بخشش از خود کردم زندگی من کاملاً تغییر کرد. اکنون دوره های افسردگی من حتی از شدت کمتری نیز برخوردار هستند زیرا با احساس نفرت و ناامیدی من در ذهنم ترکیب نشده است. من یک انسان ناقص هستم. بعضی اوقات من بهترین کاری را که فکر می کنم توانایی آن را دارم انجام نمی دهم. بعد از یک روز سخت برای سلامت روان ، ممکن است ترجیح دهم بخوابم و مدتی پنهان شوم. اما خوب است خودم را می بخشم و جلو می روم.



[ad_2]

منبع: windows-news.ir